Home دیگر موضوعات یازده موردی که دوست دارم به فرزند دگرباشم بگویم

یازده موردی که دوست دارم به فرزند دگرباشم بگویم

یازده موردی که دوست دارم به فرزند دگرباشم بگویم
26
0

این نامه ای است از مادری مسیحی به دگرباشان. بسیاری از دگرباشان با پذیرفتن خود فکر خدا و یا مذهب را از ذهن خود خارج می کنند. این نامه نگاهی به دگرباشان است از طرف یک انسان معتقد به خداوند. کسی که پذیرفته است خداوند عشق است و بنابر این باید این عشق را درمیان بندگان منتشر کرد.

رضا احمدزاده

سوزان کوترل

امروز وقتی شنیدم  کشیشی که خود را نماینده خدا می داند نوجوان همجنس گرای مسیحی خود را زهری تسخیر شده خواند بسیار دلشکسته شدم. بسیاری از شما تا کنون توسط غریبه ها، دوستان، همراهان کلیسا و شاید پدر و یا مادرتان به چنین نام هایی خوانده شده اید .می دانم که شما زخمهایی عمیقتر از آنچه ما می بینیم در خود حمل می کنید.

بسیار خوب. مادری اینجاست که دوست دارد چند کلمه ای با شما حرف بزند:

من پنج فرزند دارم، سه دختر و دو پسر که دو تا از دخترهایم دگرباشند. من سازمان غیر انتفاعی قلبهای آزاد را تاسیس کردم تا بتوانم همراه وسخنگویی باشم، نه تنها برای دو دختر ارزشمندم بلکه برای تمام جامعه دگرباشان. هدفم این است که قلبها را آزاد کنم تا بتوانند دوست بدارند و دوست داشته شوند. من هیچ حرفی برای آن کشیش ندارم اما درعوض این نامه را به فرزندش  یا فرقی نمی کند به شما و یا هرکدام از فرزندانی که این نوع  سخنان را شنیده اند می نویسم. این نامه ای از قلب یک مادر به قلبهای شما است.

فرزندان عزیز خداوند٬

بله شما فرزندان زیبای خداوندید و برای من مهم نیست که به شما چه گفته اند. ولی اگر فرزندان من بودید می دانستم به شما چه بگویم. من حرفهایی را می زنم که شاید پدر و مادرتان و یا حتی دوستان در کلیسا می بایست به شما می زدند اما خوب به هر دلیلی نتوانستند.

۱. اگر شما فرزند من بودید اول به شما می گفتم که چقدر دوستتان دارم. کنارتان می نشستم و دستانتان را می بوسیدم و اشکهایتان را پاک می کردم. به شما می گفتم بخاطر هر آنچه هستید سزاوار دوست داشتنید.

۲. اگر فرزند من بودید  اطمینان حاصل می کردم که می دانید که خداوند واقعا از وجود شما خوشحال است و هر آنچه به شما گفته اند دروغی بیش نیست. خدا شما را دوست ندارد؟ حرف احمقانه ای است. خداوند شما را خلق کرده است. مگر شما خود دگرباش بودنتان را انتخاب کرده اید؟ البته که اینطور نیست. شما همانی هستید که باید باشید. همانطور که خلق شده اید.

۳. اگر فرزند من بودید به شما می گفتم که بسیاری از والدین دوست دارند که شما فرزندشان باشید. والدین بی شماری از داشتن فرزندان دگرباش بسیار خوشحالند و بنابراین از داشتن شما نیز لذت می برند. والدینی که از داشتن فرزندان دگرباش شرمنده اند مشکلات مخصوص خود را دارند. این مشکل شما نیست (و بدبختانه از دست شما نیز کاری در این مورد بر نمی آید)

۴. اگر فرزند من بودید دوست داشتم تمامی آن دروغهایی را که شنیده بودید را مثل یک کابوس از یادتان ببرم و از شما بخواهم به ندای روحتان گوش دهید که می گوید: شما دقیقا همان چیزی هستید که آفریده شده اید… کامل، فوق العاده و دوست داشتنی.

۵. اگر فرزندم بودید به شما می گفتم کسی حق ندارد به شما زور بگوید. نه اعضای کلیسا، مسیحیان دیگر، همکلاسی ها و نه حتی والدینتان. این عشق نیست و بد تر از آن آوردن نام خدا به میان آن است انگار خداوند زورگویی به بندگان خود را حمایت می کند. نه اینطور نیست.

۶. اگر فرزندم بودید به شما می گفتم که زورگو ها تنها بخاطر اینکه انسانهای صدمه دیده، زخم خورده و ترسیده ای هستند زورگویی می کنند و این کار آنها تنها نشان دهنده زخمهای خود آنهاست. حتی اگر آنها والدین شما و یا حتی اعضای کلیسا باشند.

۷. اگر فرزندم بودید شما را با امید آن روزی که آزادی کامل برای تمام دگرباشان مهیا گردد شاد می کردم. به تو می گفتم که زندگی بهتر می شود، عشق و حقیقت پیروز می شوند و این حقیقتی است برای تو در هر وضعیتی که هستی. درست مثل بیگناهی که به جرمی ناکرده در زندان  وقت می گذراند. آزادی خواهد آمد. به سختی تلاش کن تا سرپا باقی بمانی.

۸. اگر فرزندم بودید به تو می  گفتم که زورگویان به زودی سقوط خواهند کرد. چرا که همه آنها ترسیده اند. دستشان رو شده است و دروغ هایشان مشخص گردیده است. این افزایش حمله های زورگویان به آن معنی نیست که حق  با آنهاست بلکه بدان معنا است که آنها در اشتباهند.

۹. اگر فرزندم بودید به شما می گفتم والدینی که فرزندانشان را آزار می دهند گناه کارند چرا که آنها قوانین راستین را شکسته اند . قوانینی چون: به دیگران عشق بورز، قضاوت نکن، همسایه ات را ( فرزندت را) یاری بده، به نیازمندان یاری برسان. این همه تنها معدودی از آن قوانین هستند.عیسی مسیح حق داشت که میگفت: آنکس که کودکان را بیازارد خطایی عظیم مرتکب شده است.

۱۰. اگرفرزندم بودید به شما می گفتم اصلا نیازی نیست چیزی را عوض کنید. تغییر برای بدست آوردن تایید در یک رابطه اصلا لازم نیست. کسی که از شما میخواهد تغییر کنید اصلا مستحق دوستی با شما نیست.

۱۱. اگر فرزندم بودید  تو را به نهار دعوت می کردم و تو در مورد لباسم به من تذکر می دادی، اینکه به حد کافی مد روز هست یا نه، چرا که تو بیشتر از من از مد و این چیز ها سر در می آوری . ما قهوه سفارش می دادیدم و من از فرد مورد علاقه ات می پرسیدم و چقدر خوش می گذشت. تو فرزند عزیزم می شدی و اینها همه کارهایی است که خانواده انجام می دهند و اینگونه به هم عشق می ورزند. هرکس قرار بود تو را آزار دهد می بایست اول با من روبرو شود و باورکن این کار برایش چندان آسان نخواهد بود. چون من عاشقت هستم.

متاسفم که فرزندم نیستی. متاسفم که اینهمه سختی کشیدی. متاسفم که والدینت هیچوقت اینها را به تو نگفتند و شاید اصلا نمیتوانند این ها را درک کنند.آنها فریب خورده اند ودروغ ها را باور دارند. دروغهایی درباره خدا.درباره تو و در باره خود.

بهترین کاری که از دستم بر می آید این است که عشق برایت بفرستم.عشقی از من، از مادران و پدران بیشمار دگرباشانی مثل تو. ما هیچوقت از دوست داشتنت دست نمی کشیم، از جنگیدن برایت دست نمی کشیم، از ایستادگی در برابر نفرت و زورگویی دست نمی کشیم (حتی اگر از سوی پدر و مادرت باشد)

و من باز هم می گویم که وجود حقیقی تو را دوست دارم چرا که همه ما می بایست این را بارها و بارها و بارها بشنویم.

با عشق. سوزان

 

(26)

Facebook Comments

LEAVE YOUR COMMENT

Your email address will not be published. Required fields are marked *