Home دیگر موضوعات دگرباشان ایرانی دربرابر طوفان فرهنگ سازی

دگرباشان ایرانی دربرابر طوفان فرهنگ سازی

دگرباشان ایرانی  دربرابر طوفان فرهنگ سازی
142
0

زندگی دگرباشان در ایران در حال گذار از مرحله‌ای پنهان به مرحله‌ای آشکار و تا حدودی نا امن‌تراست که خطرات زندگی آنها را افزایش می دهد. در گذشته نسبت به دگرباشان آگاهی فراوانی در جامعه وجود نداشت. دگرباشان به سادگی با پدوفیل‌ها اشتباه گرفته می‌شدند. چیزی به اسم سبک زندگی دگرباشان وجود نداشت یا اگر داشت پنهان بود. اگر دو مرد با هم زندگی می‌کردند هیچکس انگ همجنس گرایی به آنها نمی زد چون این انتخاب وجود نداشت. اگر مرد یا زنی ازدواج نمی‌کرد فاکتورهای متفاوتی در مورد تجرد وی مورد بحث قرار می‌گرفت. بدترین حالت  در اذهان مردم برای مردان ناتوانی جنسی و برای زنان عدم محبوبیت و یا پیدا کردن فرد مناسب  به دلایل مختلف بود.

امروزه اما به مدد شبکه های اجتماعی و تلویزیون‌های ماهواره‌ای، فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی غربی، جامعه روشنفکر و غیر روشنفکر ایرانی با دگرباشان آشنایی پیدا می‌کند. مستند‌ها دیده می‌شود هنرمندان دگرباش آشکارسازی می‌کنند و سریال‌های کمدی و یا جدی با شخصیت‌های دگرباش خانه‌ها را در می‌نوردند. چنان‌که تلویزیونی در نمایش سریال داونتاون ابی قسمتی را پخش کرد که شخصیت مرد همجنس گرا آن یکی را می‌بوسد٬ هرچند در تکرار این سریال آن قسمت حذف شد اما دیگر پرنده از قفس پریده بود. بسیاری این صحنه را دیده بودند.

بسیاری با دیدن این برنامه‌ها و مستند‌ها به هوا می‌پرند و یک هورای بزرگ نثار پخش کننده می‌کنند. خانواده ها با کراهت این برنامه ها را نگاه می‌کنند و ناسزاها روانه تلویزیون می شود. همه در یک هیجان دسته جمعی شریک می‌شوند. دگرباشان نفسی به راحتی می‌کشند ومی‌گویند ببینید ما هم داریم مطرح می شویم. دنیا دارد ما را به ایرانیان می‌شناساند.

احساس غرور می‌کنیم که دیگر در سایه نیستیم. احساس شادی می‌کنیم که دیگران می‌بینند٬ سبک زندگی‌ای داریم که می‌توانیم خانواده داشته باشیم که میتوانیم فرزندی داشته باشیم و می‌توانیم «نرمال» زندگی کنیم.

احساس شادی می‌کنیم که دیگران ببیند ما بیمار نیستیم و ماهم میتوانیم عاشق شویم و ترانه بخوانیم. هنرمندان و ورزشکاران دگرباش را به دیگران نشان می‌دهیم و افتخار می‌کنیم به چیزی که هستیم.

دگرجنسگرایان اما به حیرت می‌آیند. برای بسیاری از آنها این مساله تابوی وحشتناکی است. هرچند فحش می‌دهند و رگ غیرتشان را برجسته می‌کنند اما دانه در ذهنشان کاشته شده است. برای آنها که تا دیروز همجنسگرایی  به عنوان یک سبک زندگی اصلا وجود نداشت و دست بالا چیزی چون یک فاز دوره جوانی بود امروزه مساله ای پر رنگ تر است. سبک زندگی‌ای که به زحمت آن را باور می‌کنند. آنها این سبک زندگی را نمی‌پذیرند. دوستش ندارند. اما  از سوی دیگر نمی‌توانند آن را انکار کنند.

هیچ یک از ما اما به فکرش نمی‌رسد که با چه تیغ دو دمی روبرو هستیم. با جامعه‌ای که هم اکنون ما در برابرش عریانیم. جامعه‌ای که اکنون ما را به عنوان یک انتخاب پذیرفته است نمی توانیم نقش بازی کنیم. دیگر به راستی نمیتوانیم نقش بازی کنیم. بهای عریان شدن مقابله با قضاوت‌ها و انکارها و انگ‌ها و طرد شدن‌هاست.

بر اساس یک تجربه شخصی هنگامی که سالها پیش برای شخصی از افراد خانواده آشکار سازی کردم با عکس العمل منفی روبرو شدم اما همان شخص این روزها با توجه به مطالعات و دیدن برنامه هایی درباره دگرباشان  رفتار معتدل‌تری در پیش گرفته است. از سوی دیگر به خاطر می‌آورم در محل کارم در سالهای اولیه همه از ازدواج نکردن من شاکی بودند و همه برداشتهای متفاوتی در باره علت این مساله داشتند اما تازه همین اواخر بود که یکی از همکارانم که استاد دانشگاه است با احتیاط از من پرسید نکند تو گی هستی؟ و بعد فهمیدم علتش مستندی بود که از یکی از شبکه های ماهواره ای دیده بود.

این روزها در بسیاری از مکان های عمومی در ایران درست مثل امریکا اگر دومرد دست هم را بگیرند دیگران حتما کلمه همجنسگرا به ذهنشان خطور می‌کند.  کلمه گی هرچند به شکل ناقص اما دیگر واژه‌ای جا افتاده است. جامعه ایرانی اکنون دگرباشان را به طور کلی به عنوان یک معضل  موجود شناسایی کرده است و ما در برابر خانواده ها و دوستان دیگر به سختی می توانیم نقش  بازی کنیم، کاری که برای بسیاری از ما حیاتی است.

این روزها دل شیر می‌خواهد زندگی کردن با یک مرد در خانه‌ای حتی با اتاق خواب‌های جداگانه. ما در ایران در مرحله‌ای گذار هستیم. اکنون جامعه آگاه‌تر است. این آگاهی به معنی مهربان‌تر بودن نیست. پس باید مراقب باشیم.

این روزها باید سپری شود. تا جامعه به درکی متقابل در مورد دگرباشان برسد. این روزها را باید تحمل کرد. پاداش آگاهی رنج است و ما این روزها از آگاهی جامعه نسبت به وضعیتمان هم رنج می کشیم و هم شادیم. به قول جبران خلیل جبران هم تاج بر سرمان گذاشته می‌شود و هم به صلیب کشیده می‌شویم.

بسیاری از هموطنان ما درک ناقصی از همجنسگرایی دارند و این مساله بخصوص در میان جوانان بسیار رواج دارد. اما چاره‌ای نیست جز تحمل و پذیرش اینکه در این دوران گذار سهم ما از زندگی شادی آمیخته با رنجی است که منجر به آزادی‌های آینده می شود. نسلی که امروز در امریکا آزادی‌های خود را جشن می‌گیرد بر شانه های مردانی ایستاده است که زیر باتوم ها له شدند و به زندان افتادند و یا تحقیر شدند و از ابتدایی‌ترین حقوق خود محروم گشتند. در کشور ما هرچند وضعیت متفاوت است  اما می‌توان امید داشت که با گذر از این دوران به جایی برسیم که آزادی‌های مدنی پر رنگ‌تر و تبعیض‌های جنسی از میان بروند.

رضا احمدزاده – سردبیر

(142)

Facebook Comments

LEAVE YOUR COMMENT

Your email address will not be published. Required fields are marked *