Home سخن شما سوالاتی درباره ی واژه ی دگرباش و توضیحات آرشام پارسی

سوالاتی درباره ی واژه ی دگرباش و توضیحات آرشام پارسی

سوالاتی درباره ی واژه ی دگرباش و توضیحات آرشام پارسی
145
0

متنی که در ایپریل ۲۰۱۵ در ارتباط با واژه ی دگرباش در صفحه ی فیسبوکم نوشته بودم را امروز دوباره در کانال تلگرام خودم به اشتراک گذاشتم. (از اینجا بخوانید) و یکی از دوستان عزیز سوالاتی برای من فرستاد که تصمیم گرفتم پاسخ آنها را در صفحه ی «سخن شما»‌ي گیهان منتشر کرده تا دیگران هم امکان خواندن آن را داشته باشند.

در ابتدا باید از این دوست عزیز تشکر کنم که سوالاتشان را مطرح کردند و در اینجا سعی می‌کنم تا حد امکان به آنها پاسخ دهم و اگر باز سوالی داشتید خوشحال خواهم شد که مطرح کنید.

۱- پرسیده اند که آیا من ال.جی.بی.تی ها را اقلیت می‌دانم یا نه چون در نوشته‌هایم چند بار از کلمه ی اقلیت‌های جنسی استفاده کرده‌ام. و آیا از لحاظ علمی این حرف من درست است که اقلیت هستیم؟ پس چطور ثابت شده که دوجنسگرایان بیشترین قشر جامعه هستند. تمام تلاش ما این است که خودمان را در جامعه عادی کنیم اما من تاکید دارم که اقلیت هستیم.

نظر شخصی من شاید متفاوت با داده ها و آمارهای رسمی موجود باشد و کمی به نظر شما نزدیک‌تر باشد اما یک شرط اساسی وجود دارد که توضیح می دهم. بله از نظر داده ها و آمارهای رسمی همجنسگرایان٬ دوجنسگرایان و دگرجنسگونگان در جامعه اقلیت در محسوب می‌شوند. ۷ تا ۱۰ درصد هر جامعه همجنسگرا٬ ۵ درصد دوجنسگرا و ۲ درصد دگرجنسگونه هستند. یعنی دگرباشان یک جمعیت ۱۴ تا ۱۷ درصدی هستند که اقلیت محسوب می شوند. اما در چند مصاحبه‌ای که داشته‌ام گفته‌ام که من شخصا معتقد هستم که دگرباشان اکثریت پنهان هستند.

زمانی می‌توانیم آمار دقیق دگرباشان را داشته باشیم که بستر و شرایط این آمارگیری فراهم باشد. یعنی شرایطی باشد که هیچ فردی ترس و واهمه‌ای از بیان واقعی احساسات و گرایشات خود نداشته باشد٬ از تبعیض و قضاوت دیگران هراسی نداشته باشد و بتواند آزادانه و بدون در نظر گرفتن هیچ موردی گرایش و تمایل جنسی خود را بیان کند. در آن صورت آمار نشان خواهد داد که ما در اکثریت هستیم چون اگر گرایش‌های جنسی را محدود به ۱) دگرجنسگرایی٬ ۲) همجنسگرایی٬ ۳) دوجنسگرایی٬ ۴) بی جنس گرایی و ۵) دگرجنسگونگی بدانیم٬ دگرجنسگرایان تنها یک پنجم جمعیت خواهند بود. اما متاسفانه امروزه آن شرط اساسی که همان داشتن هیچ ترس و واهمه برای بیان واقعی گرایشات جنسی است٬ موجود نیست و خیلی از انسان‌ها ترجیح می دهند گرایش و تمایلات واقعی خود را کتمان کنند و به اصطلاح همرنگ جماعت شده و تبعیض و نگاه‌های تبعیض‌آمیز دیگران را تجربه نکنند. بنابراین در حال حاضر ما یک اقلیت آشکار و یک اکثریت پنهان هستیم.

اقلیت بودن به معنای غیرعادی بودن نیست و لزوما نباید بار منفی‌ای داشته باشد اما در بعضی موارد اقلیت بودن یک بار منفی که می تواند همان جدی گرفته نشدن باشد را با خود همراه کند که باید تلاش شود این بار منفی از بین برود. خیلی مواقع وقتی که با برخی از دگرجنسگرایان صحبت می کنم از گالیله مثال می‌آورم. گالیله در زمان خودش باور داشت که زمین گرد است و به دور خورشید می‌چرخد و اکثریت جامعه نظریه‌ی او را قبول نداشتند و کلیسا هم حکم سختی علیه او صادر کرد اما گذشت زمان ثابت کرد که نظر اکثریت مردم در آن زمان درست نبود. بنابراین اقلیت بودن ما دلیلی بر نداشتن حق و غیرعادی بودن ما نیست. ما تلاش نمی‌کنیم که بگوییم چون اکثریت هستیم باید حقوق ما رعایت شود بلکه بر عکس چون اقلیت هستیم باید حقوق ما مورد توجه بیشتر قرار بگیرد و این به عادی بودن و غیرعادی بودن بر نمی گردد چون همه‌ی ما به خوبی می‌دانیم که غیرعادی نیستیم. البته همیشه بحث‌های زیادی نیز برای به چالش کشیدن تعریف جامعه از عادی بودن یک مورد در جریان بوده است. عادی بودن و یا نبودن یک نرم جامعه است که تغییر پذیر است. سال‌ها پیش دوست دختر و یا دوست پسر داشتن عادی نبود اما امروزه عادی است و این جامعه بود که این نرم را تغییر داد. بحث اقلیت بودن نیز یکی از ارکان های تعریف دموکراسی است به طوری که دموکراسی واقعی رعایت حقوق اقلیت‌ها توسط اکثریت است چون اکثریت که معمولا خواسته های خود را تامین می کنند.

۲- شما پرسیده اید که چرا باید هر واژه ای را به فارسی برگرداند و آیا این یک حکم الهی است؟ مگر ما فرهنگستان هنر هستیم؟ چه کسی این حق را به ما داده است که واژه‌سازی کنیم و آن را نشر دهیم؟ آیا فریدون فرخزاد٬ بهمن محصص و ساویز شفایی همدیگر را دگرباش صدا می‌زدند؟ پس برای گی و لزبین هم باید واژه فارسی پیدا کرد؟

نه مسلما یک حکم الهی نیست و ما هم فرهنگستان لغت نیستیم اما سوال من این است که چرا نباید ساخت؟ زبان اگر پویا نباشد منسوخ می شود. هر روزه صدها واژه ی جدید به واژگان زبان انگلیسی اضافه می‌شود همین کلمه ی ال.جی.بی.تی که شما به آن اشاره می کنید از ابتدا یک واژه در زبان انگلیسی نبود اما ساخته شد٬ رایج شد و استفاده می‌شود. برای کلمات گی و لزبین هم معادل های فارسی موجود است. هر علم و تئوری اجتماعی هم واژگان مخصوص به خود را دارد و روز به روز گسترده‌تر می شود. مسلما وقتی پای صحبت‌های یک حقوقدان یا یک منجم و یا یک مهندس صنایع بنشینیم واژگانی می‌شنویم که معنی آنها را نمی دانیم و بعد از یاد گرفتن از آنها استفاده می‌کنیم. این واژه ها روزی توسط عده‌ای ساخته شده‌اند که لزوما در آن زمان بهترین واژه نبوده‌اند و یا اگر بوده‌اند رایج نبوده‌اند.

واژه‌ی دگرباش جایگزین همجنسگرا یا دوجنسگرا و … نیست بلکه جایگزین عبارت اقلیت‌های جنسی است. یعنی اگر هر بار بخواهیم بنویسیم همجنسگرایان٬ دوجنسگرایان٬ دگرجنسگونگان٬ بی جنس گرایان٬ همه جنس گرایان٬ و خیلی واژه های مرکب دیگری که با گرایان خاتمه می یابد نصف نوشته مان باید تکرار این کلمات باشد. در گذشته می نوشتند اقلیت های جنسی تا از تکرار این اسامی دوری کنند اما چون واژه‌ی اقلیت در ذهن اکثریت انسان‌ها تعریف درستی نداشت دگرباش که ترجمه ی واژه ی کوییر در انگلیسی بود ساخته شد.

نظریه‌ی کوییر که توسط جود باتلر گسترش یافت و بیشتر از پیش معرفی شد می‌گفت که چرا باید ما از لیبل ها و یا برچسب‌های مختفی برای معرفی خودمان استفاده کنیم. کوییر در زبان انگلیسی به معنی عجیب و غریب بود و بار منفی زیادی داشت و برای تمسخر کردن٬ همجنسگرایان را کوییر خطاب می کردند٬ اما استفاده از این واژه با تعریف مشخص آن نه تنها کمک کرد که بار منفی این کلمه را از بین ببرد بلکه در طول سالیان گذشته آنقدر پذیرش این واژه زیاد بوده است که می توان آن را در متون علمی و حقوقی نیز یافت. یعنی موفقیت آن این بود که یک واژه ی بد را خوب کند و مردم را مجبور به استفاده ی درست از آن کند. البته ناگفته نماند که خود واژه ی کوییر هم به عنوان یک لیبل و یا برچسب استفاده شد یعنی چیزی در ضدیت با خود تئوری. واژه‌ی دگرباش هم همینطور است. شاید با یک نگاه سطحی به این کلمه به نظر برسد که «دگر» بودن تاکید بر جدایی و متفاوت بودن دارد و ما متفاوت نیستیم اما این در صورتی می تواند درست باشد که فرض را بر این بگذاریم که متفاوت بودن بد است. در صورتی که می تواند متفاوت بودن خوب باشد. من شخصا همیشه خودم را متفاوت می دانستم و این بد نبود. من همیشه در دوران تحصیل شاگرد اول مدرسه و منطقه بودم. من مثل بقیه نبودم و کاملا با اکثریت همکلاسی‌هایم متفاوت بودم و شاگرد اول بودن بد نبود. خیلی از ما در صحبت های خودمانی مان تاکید داریم که ما با بقیه فرق داریم و این فرق ما لزوما بد نیست پس دگرباش بودن می تواند مثبت باشد مثل واژه ی دگراندیش بودن که یادآور روشن فکر بودن و یا نوگرا بودن است.

مسلما فریدون فرخزاد و ساویز شفایی و … خودشان را دگرباش خطاب نمی کردند چون در زمان آنها این واژه وجود نداشت. من شخصا خودم را هم دگرباش معرفی نمی کنم یعنی اگر از من سوال شود که گرایش جنسی شما چیست نمی‌گویم دگرباش هستم بلکه می گویم همجنسگرا هستم. چون دگرباش بودن یک گرایش جنسی نیست. نمی توان پذیرفت که هر واژه‌ای که در قدیم استفاده می‌شده نیز باید همچنان استفاده شود چون خیلی ها در قدیم از واژه ی اواخواهر استفاده می کردند و این کاملا طبیعی بوده است اما امروزه ما خودمان را اواخواهر نمی دانیم و اگر کسی ما را اواخواهر خطاب کند ممکن است ناراحت هم شویم. به یاد دارم که مدتی پیش یک پناهجویی که در ترکیه بود و حدود ۶۰ سال داشت با من تماس گرفت و گفت که مشکل دارد و از من کمک خواست. از او پرسیدم که گرایش جنسی شما چیست گفت من اواخواهر هستم. کمی عجیب بود چون مدت ها بود که نشنیده بودم کسی خودش را اینطور معرفی کند اما وقتی سن او را متوجه شدم و شرایط و محیط زندگی‌اش را برای من توصیح داد متوجه شدم که به کار بردن واژه ی اواخواهر برای او طبیعی و عادی بود اما برای من عجیب بود. واژه ها و تعریف ما از خودمان تغییر می کند. شاید ده سال دیگر واژه ای دیگر ساخته شود که بسیار بهتر از همجنسگرا٬ دوجنسگرا و یا دگرباش باشد و از آن استفاده کنیم. اینها همه تاریخچه ی زبان ما هستند.

بد نیست که در اینجا اشاره‌ای کنم به دسته بندی جنسیتی جدیدی که از اواسط سال ۲۰۱۵ معرفی شد. این تعریف و دسته بندی جدید در عمل پاسخی است برای بر طرف کردن برچسب‌ها و دسته بندی‌های متعدد. شاید دیده باشید که در خیلی از متون انگلیسی به جای ال.جی.بی.تی از LGBTQQIA2S هم استفاده می کنند و این پاسخی بود برای شمولیت بخشیدن به دیگر اقشار جنسی که لزوما همجنسگرا٬ دوجنسگرا و دگرجنسگونه نبودند. کیو اول مخفف کوییر٬ کیو دوم مخفف کوسشنینگ یا همان کسانی که هنوز در جستجوی گرایش خود هستند٬ آی مخفف اینترسکس یا همان درون جنسی‌ها٬ ای مخفف اسکشوال یا همان بی جنس‌گرایان  و تواس مخفف دو روحی است یعنی کسانی که روح و روان زنانه و مردانه ای دارند و در یک جسم قرار گرفته‌اند و لزوما با جنسیت خود مشکلی ندارند اما نمی‌دانند خود را مرد و یا زن معرفی کنند. اما کارشناسان و نظریه پردازان به این نتیجه رسیدند که اگر اینچنین پیش برود تمام حروف الفبای انگلیسی را باید در کنار هم بگذارند. بنابراین دسته بندی جدید انسان‌ها را به تنها دو دسته تقسیم می کند. ۱) سیس‌جندر و ۲) ترنسجندر

سیس جندرها دسته‌ای هستند که جنسیت بیولوژیکی آنها با برداشت خودشان همخوانی دارد یعنی اگر یک نفر از نظر بیولوژیکی مرد باشد خودش را مرد می داند و برعکس و مهم نیست که دگرجنسگرا باشند و یا همجنسگرا و یا دوجنسگرا. ترنس جندرها افرادی هستند که هویت جنسی‌شان یعنی تعریف خودشان از اندام جنسی‌شان مطابق با جنسیب بیولوژیکی آنها نیست یعنی از نظر بیولوژیکی یک نفر زن باشد اما او خودش را مرد بداند. نکته ی جالب این دسته بندی اینجاست که وقتی یک ترنسجندر تغییر جنسیت می‌دهد و هویت و جنسیتش با هم یکسان می شود او از دسته‌ی ترنس‌جندرها به دسته ی سیس‌جندرها می‌رود و در آنجا قرار می‌گیرد. این یعنی عادی سازی تنوع گرایش‌های جنسی و دوری از هر گونه لیبل و برچسب‌ها و سردرگمی انسان‌ها در جهت یافتن بهترین عبارت برای معرفی خود. شاید متوجه شده باشید که از اواسط سال ۲۰۱۵ نیز فیسبوک گزینه ی سیس‌جندر را به لیست گرایش‌های جنسی خود اضافه کرد و این امکان را فراهم کرد که این دسته بندی جدید معرفی و گسترش یابد.

حال اگر به سوال شما برگردیم که لزوم این واژه سازی ها چیست می توان به راحتی پاسخ داد که نیازهای انسان‌ها در حال تغییر است و باید واژگانی ساخته شود که این نیاز را تامین کرده و از سردرگمی‌ها بکاهد.

۳- در آخر شما اشاره کرده اید که من اصرار به مالکیت فعالیت های حقوق دگرباشان در ایران را دارم و فعالیت دیگران را بی ارزش خطاب می کنم و به عنوان مثال بحث در مورد کلمه‌ی دگرباش را غیر ضروری می دانم. (با اشاره به نوشته‌ی من در ایپریل ۲۰۱۵)

خیر٬ اینطور نیست. فعالیت برای حقوق دگرباشان همانند ملک نیست که صاحب داشته باشد و من همیشه اشاره کرده‌ام که افراد زیادی هستند که در این زمینه فعالیت می کنند. در نوشته‌ام در مورد واژه ی دگرباشان هم  اگر دقت کنید از ضمیر جمع استفاده کرده‌ام چون من به تنهایی نبودم که این فعالیت ها را انجام داده‌ام. نه تنها فعالیت‌های دیگران را بی ارزش نمی دانم بلکه برعکس ارزش زیادی هم برای ان قائل هستم. دلیل اینکه اسم من در خیلی از کارها شاید تنها اسم موجود بوده است به معنی این نیست که من تنها شخص موجود بوده‌ام بلکه دیگر دوستان به دلیل شرایط خاصی که در ایران وجود دارد تصمیم گرفتند که اسم آنها نباشد تا امنیت آنها به خطر نیافتد. با گذشت زمان خیلی از آن دوستان همراه من در آن سالها از ایران خارج شدند و با اسم و مشخصات خود فعالیت می‌کنند و خیلی‌ها همچنان در ایران هستند و فعالیت‌های بسیار مهمی انجام می دهند که به دلیل زندگی کردن در خارج از ایران برای من انجام دادنشان امکان پذیر نیست اما از اسم من استفاده می کنند و چنانچه لازم باشد شخصی در آن مورد مشخص با دیگران در ارتباط قرار بگیرد از من می‌خواهند که این کار را انجام دهم و شاید از دید دیگران من فعالیت های آنها را قبضه کرده باشم اما اینطور نیست و حداقل خودشان می‌دانند که چه قراری با هم داشته و داریم.

به عنوان مثال کارگاه‌هایی که ما در چند سال گذشته در ترکیه برای پناهجویان برگذار کرده‌ایم٬ به خصوص در شهر دنیزلی٬ توسط تعدادی از دگرباشان ساکن دنیزلی انجام شده است. آنها بوده‌اند که جا رزرو کرده‌اند٬ جلسه گذاشته‌اند٬ سفارش غذا داده‌اند٬ قلم و کاغذ تهیه کرده‌اند٬ میز و صندلی‌ها را آماده کرده‌اند٬ از دیگران دعوت کرده‌اند٬ کارهای فنی را انجام داده‌اند و من فقط چند روز قبل از برگذاری همایش به دنیزلی رفته‌ام و همه گفته اند که «برنامه‌ی آرشام پارسی». این به این معنی نیست که آنها وجود نداشته‌اند. من هم تا جایی که به من اجازه داده‌اند آنها را معرفی کرده‌ام و از زحماتشان تشکر کرده‌ام اما بوده‌اند افرادی که نمی‌خواستند نامی از آنها آورده شود چون هنوز از مطرح شدن نامشان نگران هستند. این قبضه کردن فعالیت آنها و مالکیت فعالیت‌های آنها نیست بلکه احترام به خواسته و تصمیم آنهاست. من بحث و گفتگو درباره ی مسائل مختلف را غیر‌ضروری نمی‌دانم و همیشه گفته‌ام که وجود این گفتمان نشان از رشد جامعه‌ی ما دارد و این جای خرسندی است.

درخواستی که من مدام مطرح کرده‌ام همین کاری است که شما انجام داده‌اید یعنی مطرح کردن سوالاتتان با من و درخواست پاسخ. من به شدت به این کار شما احترام می‌گذارم و شما را تحسین می‌کنم چون معتقد هستم یک گفتگوی متمدنانه و مطرح کردن سوالات و درخواست پاسخ خیلی بهتر است تا اینکه شما سوالاتتان را مطرح نکنید و به شنیده ها و برداشت هایتان اکتفا کرده و قضاوت کنید. خیلی از دوستانی که من را از نزدیک می شناسند می‌توانند شهادت دهند که من با آن چیزی که از من تعریف می‌شود بسیار متفاوت هستم. یکی از جمله هایی که خیلی وقت‌ها در ملاقات‌های خصوصی ام با دگرباشان می‌شنوم این است که «فکر نمی‌کردیم که شما اینطوری باشید» و وقتی سوال کردم که چطوری؟ گفته اند «چیزهایی که از شما شنیده بودیم خیلی متفاوت از چیزی است که الان با چشمان خودمان دیدیم» و معمولا در پاسخ‌شان گفته‌ام شنیدن کی بود مانند دیدن.

به امید روزی که سوال پرسیدن تابو نباشد و از همدیگر سوال بپرسیم. یا قانع می‌شویم یا قانع می‌کنیم و یا نه٬ اختلاف نظرمان را می پذیریم و مثل دو دوست و هم‌احساس با هم همکاری خواهیم کرد. همه نباید مثل هم فکر کنند. پنج انگشت دست با هم متفاوت است و اگر هر پنج انگشت دستمان دقیقا همانند هم بودند نمی‌توانستیم حتی یک لیوان را از زمین بلند کنیم. پس این تفاوت‌های ماست که ارزش ها و تنوع ها را می سازد.

با آرزوی روزهای بهتر و فرداهایی روشن تر

ارادتمند شما

آرشام پارسی

 

(145)

Facebook Comments

LEAVE YOUR COMMENT

Your email address will not be published. Required fields are marked *