Home ادب و هنر گنجه سلولوید: ظهور و نمایش شخصیت های همجنس گرایانه در هالیوود

گنجه سلولوید: ظهور و نمایش شخصیت های همجنس گرایانه در هالیوود

گنجه سلولوید: ظهور و نمایش شخصیت های همجنس گرایانه در هالیوود
82
0

بخش اول

گنجه سلولوید فیلم مستندی  نوشته و کارگردانی راب اپشتاین و جفری فریدمن محصول سال ۱۹۹۵است که خود بر اساس کتابی به همین نام  نوشته ویتو روسواست که در سال ۱۹۸۱منتشر شد. فیلم نحوه ظهور و نمایش شخصیت های همجنس گرا در هالیوود و سیر تحول آنها را در فیلمها نشان می دهد. تحولی که با پیشرفتهای اجتماعی هر روز جنبه های متفاوتی از شخصیت های همجنس گرا را بیان می کند. البته فیلم و کتاب امروزه نیاز به بروز نمایی دارد و می توان بحثهای متفاوتی را به آن افزود. امروزه با شخصیت های به مراتب واقعی تر و فیلمهایی متنوع تری روبرو هستیم. فیلمهایی که نه تنها در جامعه باعث بروز شرم و احساسات منفی نمی شوند بلکه تحسین مردم و منتقدین را بر می انگیزند. نوشته فوق  برداشتی از فیلم مستند است وسعی شده جنبه های مختلف مطرح شده در فیلم در این برداشت انعکاس پیدا کند.

رضا احمدزاده

صد سال از ظهور سينما گذشته و تازه اين اواخر است که همجنس گرايي به درستي در آن تصوير می شود. همجنس گرايي از ابتداي ظهور در فیلمها موردي بود براي مضحکه، ترحم و يا حتي وحشت. اين تصاوير  کوتاه و گذرا در عين حال بسیار فراموش ناشدني بودند و ميراثي ماندگار برجاي نهادند. هاليوود اين  بزرگترين خالق اسطوره ها به دگرجنس گرایان ياد داد چگونه درباره همجنس گرایان فکر کنند و همينطور به همجنس گرایان آموخت چگونه در باره خودشان فکر کنند. هيچکس از تاثير تصاویر آن رهايي نداشت.

آرمیستد ماوپین (نویسنده): فیلمها داستان سرایان زندگی ما و آنها انعکاس دهنده  شکوه، شگفتی، تراژدی و طنز موجود در زندگی روزمره ما هستند. وقتی دگرباش هستی و می بینی که چیزی از زندگیت در فیلمها منعکس نشده است احساس نامرئی بودن می کنی.

در ابتدای ظهور هالیوود، مدتها در فیلمها خبری از همجنس گرایان نبود. اما در اولین تلاش برای نشان دادن آنها دم دستی ترین تیپ ممکن یعنی اواخواهر برگزیده شد. اين  شخصیت های اواخواهر با پر کردن فضاي خالي ميان دوجنس باعث مي شدند همه احساس مردانگي بيشتر و همچنين زنانگي بيشتري داشته باشند. شخصیت اواخواهر انگار جنسيتي نداشت. این بود که هالیوود به عنوان نماد همجنس گرایان به آن چراغ سبز نشان داد. با این حال آنها تنها اواخواهر بودند و هیچگاه رسما بعنوان همجنس گرا معرفی نشدند.

ووپی گلدربرگ ( بازیگر): این افراد علنا بعنوان همجنس گرا معرفی نمی شدند ولی خُب همه چیز کاملا مشخص بود. این مردهای سفید پوست با آن سبیلهای نازک و ادا اطوارهایشان  داد میزدند که همجنس گرا هستند.

آرتور لارنتس (فیلمنامه نویس): همه کلیشه بودند. مهم نیست کلیشه همجنس گرایان یا چیز دیگری به هر حال موجوداتی تنفر انگیز و بی مزه بودند و اصلا ربطی به موضوع فیلم نداشتند. اصلا نمیدانستم مردم چرا به آنها می خندند؟

هاروی فایر اشتاین (بازیگر): من همیشه ازاواخواهر ها  خوشم می آمد. از آنها استفاده منفی می شد؟ خُب درست است ولی شعار من همیشه این بود که سعی کن به هر قیمتی جلوی چشم باشی. چه به شکل منفی باشد و چه مثبت. این نظرمن است و فکر می کنم دلیلش آن است که من خودم هم یک اواخواهرهستم!

کوئنتین کریسپ (نویسنده و بازیگر): اواخواهر همیشه شخصیتی مضحک و مایه خنده بود. انگار هیچ گناهی بد تر از زن بودن نیست! وقتی مردها مثل زنها لباس می پوشند بقیه می خندند اما وقتی زنها مثل مردها لباس می پوشند کسی نمی خندد. فقط فکر می کنند چقدر جالب شده اند.

در دهه بيست و سي وقتي فيلمها کمی بی پرواتر شدند، کليساي کاتوليک و محافظه کاران پروتستان جلو آمدند و درباره جنبه های جنسی و عیاشی های روی پرده موعظه های زیادی انجام شد. وقتي غولهاي صنعت سينما به هم پيوستند بزرگترين تغييرها رخ داد. آنها تصمیم گرفتند کسی خارج از صنعت سینما را برای نظارت بر آن انتخاب کنند. یک سیاستمدار ورای تمام سوءظن ها. آنها در کابینه به جستجو پرداختند و ژنرال ویل هیز از ایندیانا را انتخاب کردند. کسی که با آن گوش هایش بی شباهت به میکی ماوس نبود!

ویل هیز ابتدا با پیشنهاد خود سانسوری به فیلمها تاخت. اما این محدودیت های اولیه آنقدر کوچک بود که کسی آنها را جدی نگرفت. در سال ۱۹۳۴کلیسای کاتولیک طرح خویش برای سانسور فیلمها را ارائه داد. آن ها تنها محتوای فیلمها را درجه بندی کردند بلکه فیلمهای نامناسب را به بایکوت دسته جمعی تهدید کردند. هالیوود در حرکتی واپس گرایانه قول داد همه چیز را بپذیرد. برخی از این محدودیتها عبارت بودند از: بوسه با دهان گشوده، در آغوش کشيدن شهوتناک، انحراف جنسي، اغوا کردن، تجاوز، سقط جنين٬ خود فروشي و برده گی سفيدپوستان، برهنگي، فحش و ناسزا و کفر گويي.

این جو برین  بود که ماشین سانسور هالیوود را عملا برای دو دهه هدایت کرد. او اجازه داشت شخصيت ها طرح داستاني و کلمات را تغيير دهد مثلا در فیلم «آخر هفته از دست رفته» محصول ۱۹۴۵ شخصیت یک فرد الکلی که از لحاظ جنسیتی سردرگم بود به فيلمي در باره يک نويسنده الکلي که ديگر نميتوانست بنويسد مبدل شد. در فیلم «آتش بس» محصول ۱۹۴۷ داستان قاتلی که همجنس گرایان را می کشت به یک قاتل ضد یهود مبدل شد.

جو برین (ناظر و سانسور کننده فیلمها): مردم امريکا مردمي خانواده دوست و جمعيتي يکپارچه هستند آنها فلسفه هاي بي پرده زندگي و وضعيت هاي جنسي قبيح، جوکهاي زشت و ديالوگهاي کثيف را نمي پسندند. این مردم نجيب اين چيزها را نمي پسندند و وظيفه ما است کاري کنيم هيچکدام از اينها را مشاهده نکنند.

با تمام اين تلاشها و محدوديتهاي توليد؛ همجنس گرايان از روي پرده محو نمي شدند؛ فقط مشکل تر مي شد آنها را پيدا کرد. حالا آنها  به عنوان آدم بد هاي بي رحم شناخته مي شدند. هیچکاک را درنظر بگیرید که در فیلم «طناب» نه یک شخصیت بد بلکه یک زوج جنایتکار همجنس گرا خلق کرد. داستان عشاق جنایتکاری که البته بر اساس زندگی شخصیت های واقعی لئوپولد و لوئب نوشته شده بود. کسانی که تنها برای حس هیجان ناشی از قتل پسر جوانی را به قتل می رسانند.

بسیاری اوقات سانسور چی ها چشمانشان را به روی شخصیت های لزبین می بستند البته تا وقتی که در زندان و پشت میله ها بودند مثل فیلم در« قفس افتاده» محصول سال ۱۹۵۰ اما در فیلم «مردی با یک شیپور» محصول همان سال وضعیت متفاوت بود. در این فیلم علاقه محسوس لورن باکال به زن دیگری برایش دردسر درست می کرد. این فیلمها همه اخطاری برای زنان مخاطبشان داشتند. اینکه بهتر است به آشپز خانه یعنی همان جایی که خدا برایشان در نظر گرفته برگردند.

در دهه ۵۰ مردانگی در امریکا حکم فرمایی می کرد. شباهت داشتن به همجنس گرایان به اندازه خود همجنس گرا بودن  نامطلوب بود. بنابر این مردها می بایست به شدت مراقب رفتارشان می بودند.

فیلم «چای و مهربانی» محصول همین سال اساسا فیلمی در باره درمان همجنس گرایی و نشانه های اواخواهرانه است.

گور ویدال (نویسنده فیلمنانه بن هور): ما کم کم در نشان دادن درون مایه های مورد نظر بدون اینکه حرفی در باره آنها زده شود مهارت پیدا می کردیم. بهترین مثالی که میتوانم بگویم نوشتن فیلمنامه« بن هور» بود. بن هور و مسالا دو دوست هستند که یکی یهودی و آن یکی اهل رم است. خوب این دو از زمان جوانی یکدیگر را می شناختند و حالا بخاطر مسایل سیاسی با هم درگیر شده بودند. این موضوع برای یک فیلم سه ساعته چیز زیادی نبود. کارگردان فیلم ویلیام وایلر به من گفت: «خوب چکار می کنی؟» گفتم بگذار چيزي را امتحان کنم بگذار بگوییم آنها آخرين باري که همديگر را ديدند پانزده؛ شانزده ساله و عاشق معشوق بودند و الان بعد از مدتها دوباره همديگر را مي بينند. امپراطوري رم ميخواهد دوباره پا بگيرد و مسالا که استيفن بويد نقشش را بازي مي کرد هم مي خواهد دوباره با چارلتن هستن که نقش بن هور را بازي مي کرد رابطه را شروع کند. بعد دیدم ویلیام به من زل زده و صورتش خاکستری شده، گفتم نترس. اصلا از آن کلمه استفاده نمی کنیم. ویلیام گفت ببین این داستان بن هور هست که یک داستان انجیلی هم به آن سنجاق شده! ولی خُب اشکال ندارد امتحانش می کنیم.

هالیوود یاد گرفت که فیلمهایش را با مضامینی پنهان بسازد. و برخی تماشاگران نیز یاد گرفتند آن مضامین نهان را با زیرکی دریابند.

ادامه دارد

(82)

Facebook Comments

LEAVE YOUR COMMENT

Your email address will not be published. Required fields are marked *