Home به من بگو اولین بار چه زمانی فهمیدید دگرجنس گرا نیستید؟

اولین بار چه زمانی فهمیدید دگرجنس گرا نیستید؟

اولین بار چه زمانی فهمیدید دگرجنس گرا نیستید؟
112
0

«آلیسون هوپ نویسنده و فعال دگرباشان دراین مقاله از اولین خاطرات خود وسرنخ هایی می گوید که او را به این نتیجه رساند که به زنان علاقمند است. او با لحنی کم وبیش طنز آلود این حقیقت تلخ را بیان می کند که دگرجنس گرایان هیچوقت نیازی به اثبات خود ندارند اما دگرباشان باید و باید آن لحظه «آهان» را بیابند تا بتوانند خود را برای برخورد با تمامی پی آمدها آماده کنند. گیهان از شما خواننده محترم  دگرباش درخواست می کند چنانچه تمایل دارید، روایتی از اولین تجربه برخورد با خود واقعی درون را  را برای ما ارسال نمایید تا بتوانیم مجموعه ای از آنها را انتشار دهیم. این کار شاید  بتواند برای بسیاری از ما که هنوز اسیر قید و بند ها و تردیدها هستیم تجربه خوبی باشد و به دریافت های مثبت و گه گاه تغییر دهنده ای منجر شود.( گیهان)»

آیا رفیق وقت نهار خود را به یاد می آورید که از زیر میز با پاهایش با شما بازی بازی می کرد و یا غذایش را با شما تقسیم می کرد؟ آن بعد از ظهرهایی را که با بهترین دوستت «خاله بازی» میکردید و بازی شما در لحظه های معصومانه ای از «تو مال خودت را نشانم بده تا من هم مال خود را نشان دهم» به اوج می رسید؟ آن سالهای اولیه دبیرستان یادتان هست که معلم ادبیات، شوق و هیجان ادبی را در قسمتهایی از وجودتان شعله ور و زنده می کرد که خودتان هم از وجودشان بی خبر بودید؟ (البته بعد ها می فهمیدید که واژه های اشعار پنح بحری شکسپیر نبود که احساسات شما را تحریک می کرد بلکه گناه از آموزگار فوق العاده جذاب بود که تلویحا اشاره ای به «دوست خوبش» می نمود که تعطیلات را با اومی گذراند)

معمولا تعطیلات بهترین وقت برای  فکر کردن  به آن لحظات با ارزش در زندگی شخصی مان است که  دریافتیم شبیه به دیگران نیستیم. مخصوصا  برای آن دسته از ما که دگرجنسگرا نیستیم با یک بررسی دقیق از گذشته می توان آن لحضه «آهان» که طی آن می فهمیدیم که ما از جنس دیگری هستیم را پیدا کرد. با اینکه در ته دل می دانسیم که کشش های احساسی ما واقعی تر از آنند که نیازی به تعریف کردن داشته باشند اما گویی می بایستی این موضوع را نزد خود تایید می کردیم تا مشخص کنیم که این احساسات ما تنها افکاری گذرا و یا بحران هویتی موقت نیست.

اعتراف می کنم تا پانزده سالگی وقتی که چوب همجنسگرایی ضربه ای شدید به من زد از این موضوع کاملا بی خبر بودم! می دانستم با دیگران متفاوتم و می دانستم که دوست ندارم لباس زنانه بپوشم یا ازدواج کنم اما هنوز نفهمیده بودم که علاقه ای که من به پسر ها داشتم با نوع علاقه دختران هم سنم کاملا متفاوت بود.(دوست داشتم با پسر ها درست و حسابی هاکی بازی کنم نه اینکه  تنها کنار زمین هاکی بوسه رد و بدل کنم) و تا وقتی سر از پا نشناخته عاشق دختری نشده بودم که ظاهرش هیچ شکی در لزبین بودنش نگذاشته بود هویتم شکل نگرفته بود و تازه آن وقت بود که شروع به شناخت خود نمودم.

البته اولین سرنخی که نشان میداد من دگرجنسگرا نیستم درکلاس دوم وقتی در مهمانی شبانه یکی از دوستانم بودیم رخ داد. همه دختران دیگر به غیر از من و اشلی خواب بودند. وقتی حوصله مان سر رفت تصمیم گرفتیم خاله بازی کنیم. او شد زن و من هم نقش شوهر را بازی کردم. اما وقت خواب بود و ما دراز کشیده بودیم بنابراین نمیشد کارهایی از قبیل نهار قلابی پختن و یا پوشک بچه را عوض کردن انجام داد بنابراین ما خیلی طبیعی یکدیگر را بوسیدیم. به خاطر دارم روز بعد اشلی خیلی عوض شده بود و مرا طبق معمول هر روز به بازی «عروسکها منهتن را میگیرند» دعوت نکرد. به خاطر دارم احساس جدا افتادگی می کردم و نمی دانستم چرا. این خاطره را تا تقریبا ده سال بعد وقتی که کم کم با هویت خود بعنوان لزبین کنار آمدم و با این حقیقت که من احتمالا از اول لزبین بوده ام آشتی نمودم در ذهنم پنهان نمودم.

افراد دگرجنسگرا مجبور نیستند برای دسترسی به سرنخ هایی برای فهم اینکه در بزرگسالی چه خواهند شد و یا که را دوست خواهند داشت از خاطرات کودکیشان این بینش ها را استخراج کنند اما همه ما که خود را به عنوان افرادی غیر از دگرجنسگرایان شناخته ایم زمانهای زیادی را به درگیری با این لحظات کوچک کشف و شهود (چه همان زمان آنها را تشخیص دهیم و چه وقتی سالها بعد با شکوفایی جنسیتی به درک آنها نایل شویم) که اشاره به معنای واقعی هستی ما دارند می پردازیم و به علاوه می بایست به پیامدهای آن نیز بیندیشیم (اینکه احتمال دارد ما با پذیرفتن آن هویت به شکلی قانونی فردی مطرود محسوب شویم).

برخی از ما آنقدر خوش شانس بوده اند که در سن ۵ سالگی به این آگاهی رسیده اند که سرنوشت آنها  همجنسگرایی است و هرگز به این نتیجه نرسیده اند که انتخاب اولیه و اصلی با دگرجنس گرا بودن است اما بیشتر ما قربانییان  جریان دگرجنس گرایی می شویم و احساس شرم، سردرگمی و ناامیدی  ناشی از قواعد اجتماعی ما را تحریک به یافتن  شرکایی از جنس مخالف  به هنگام جشن آخر سال دبیرستان و یا در سر پروراندن رویای ازدواجی درست وحسابی به همراه مالکیت خانه ای با نرده های سفید و دو یا سه فرزند می کرد. اما خوشبختانه بحران مسکن امریکا در سال ۲۰۰۵ باعث شد ریشه رویای مالکیت خانه های حومه شهر برای نسل آینده همجنس گرایان ریشه کن شود و الن (مجری همجنس گرای شوی تلویزیونی به همین نام) و سریالهایی چون «خانواده مدرن» و «نرمال جدید» و تعداد فراوانی از افراد مشهودی که آشکار سازی نمودند به  جمعیت جوان ما همجنس گرایان طعمی از مدلهای با دوام  دیگری از زندگی را چشاند.

از سوی دیگر با کمال تاسف، قانون فدرال که برابری را ممنوع کرده است، تعصب های مذهبی و تعداد زیادی مجلات مربوط به عروسی و نمادهای دیگر فرهنگی که دنیای دگرباشان اکنون فاقد آنها می باشند هنوز به تثبیت افسانه های طبیعی بودن دگرجنس گرایی بعنوان قانون طبیعت ادامه می دهند و باعث بوجود آمدن آینده ای متزلزل و دارای تبعیض برای فرزندان آینده ما می شوند.

اما  اولین خاطره شما که ثابت کرد دگرجنس گرا نیستید چیست؟

نوشته ی آلیسون هوپ

مترجم: رضا احمد زاده

منبع

(112)

Facebook Comments

LEAVE YOUR COMMENT

Your email address will not be published. Required fields are marked *