Home سلامی و کلامی بیم و امیدهای دگرباشان

بیم و امیدهای دگرباشان

بیم و امیدهای دگرباشان
195
0

با هزار دلهره و ترس از کشور٬ شهر و محله هایی که میشناسند٬ از  زبانی که به آن مسلطند٬ از مردمی که هم وطنشان هستند دور می شوند.

خود را خواسته و یا ناخواسته در راهی قرار میدهند که ترسهای زیادی در آن هست اما امید به آینده و زندگی در جامعه ای که هر روز آنها را به خاطر آنچه که دخالتی در آن نداشته اند٬ مورد آزار و اذیت و توهین های هر روزه قرار ندهد. شاید تنها راه برای آن دسته از دگرباشانی که امکان زندگی در فضایی خفقان آور و همراه با رعب و وحشت هر روزه را ندارند٬ به جان خریدن سختی های مسیر مهاجرت است.

جامعه ی اقلیت جنسی ایرانی در سالهای اخیر دو راه بیشتر نداشته است: یا کشور را ترک کند یا در وطنی بماند که مستقیم و غیر مستقیم او را نمیخواهد!

هرچند اقلیتهای جنسی ایرانی زیر نقابی بس ضخیم بین مردم زندگی میکنند و به کار و تحصیل می پردازند اما مثل آتشی هستند زیر خاکستر! آتشی که هر آن زبانه خواهد کشید تا جلوی بی عدالتی های اجتماعی را بگیرد. بی عدالتی هایی که از کوچکترین نهاد جامعه یعنی خانواده شروع میشود تا بزرگترین آنها!

در این بین از یک طرف نظام جمهوری اسلامی بر مبنای فتوایی که فقط در جهت تحقق آمال نظام دینی ای که تمام جوانب زندگی خصوصی مردم ایران را کنترل میکند و انتظار دارد تنها دو جنسیت تعیین شده و استاندارد از نظر آنها در جامعه حضور داشته باشند؛ عمل تغییر جنسیت را قانونی اعلام می کند اما هیچ تلاشی برای پشتیبانی از زندگی فردی که براساس هویت جنسیش تطبیق جنسیت انجام داده٬ نمیکند.

هیچ نهاد و یا سازمانی در ایران رسماً به افرادی که مورد عمل تطبیق جنسیت قرار گرفته اند بعد از بهبودی و بازگشت به جامعه خدمات رسانی نمی کند. از این رو اغلب این افراد اگر امکان مهاجرت داشته باشند٬ مجبور به ترک کشور میشوند. بماند که در این راه چه مصایب و مشکلاتی در راهشان قرار میگیرد و آنان که می مانند اگر هم خانواده آنها را حمایت معنوی کند در بیشتر مواقع جایی با اطمینان خاطر در جامعه ندارند و هیچ وقت بدانها به چشم یک «زن» یا «مرد» نگاه نمی شود و همیشه بعنوان ترانسشکوال از آنها یاد میشود. درحالی که این افراد تمام سختی های عمل جراحی تطبیق جنسیت را به جان خریده اند تا جنسیت اصلیشان را داشته باشند نه اینکه فردی با هویت جنسی تغییر یافته شناخته شوند!

از طرفی دیگر با غیرقانونی و غیر شرعی شمردن همجنسگرایی و تعیین مجازاتهای اسلامی برای افراد همجنسگرا در بعضی مواقع به طور غیر مستقیم باعث سوق دادن همجنسگرایان به تغییر جنسیت اجباری میشود.

همانطور که رهبر جمهوری اسلامی در سخنرانی اخیر خود در جمع روحانیون مجلس خبرگان رهبری و رییس جمهور از همجنسبازی (عبارت مورد استفاده ایشان) به عنوان فساد و تباهی یاد کرد تا دوباره بر انحطاط غرب صحه گذاشته باشد و همجنسگرایی را بعنوان یکی از پدیده های منجر به سقوط اخلاق بالخص در جامعه ی غرب بداند.

تفکرات دگرباش ستیزانه ی کسانی که خود را منتسب به دولت معرفی میکنند تا آنجا نمود پیدا میکند  که بهروز افخمی در تازه ترین اظهار نظرخود کن را جشنواره دگرباشان میداند! بطور حتم کسی که این سخن را بر زبان رانده تفکری دگرباش ستیزانه دارد و حتی گردهمایی هنری مانند  آنچه در کَن انجام میشود را به ضعم خود تا حد حضور و دادن آوانس! به دگرباشان برای پیشبرد اهدافشان تحلیل برده در حالی که بنظر نمی رسد جریان فکری جهانی با این اظهارات همسویی داشته باشد و کاملا مشخص است که این اظهارات برای کم ارزش جلوه دادن آثار هنری افرادیست که وام دار جمهوری اسلامی نیستند.

عجیب است که با وجود پیشرفتهای علمی هنوز رهبر و مسئولین جمهوری اسلامی ایران یکی از دلایل مهم انحطاط غرب را به ضعم آنها دفاع از حق برابری جنسیتی و برابری برای ازدواج بین تمام افراد جامعه و دفاع از حقوق دگرباشان میدانند و از طرفی خود را در برخی موارد از علم روز جهان و دستاوردهای علوم بیولوژیک و حتی انسان شناسی برتر از جامعه ی جهانی میپندارند. خط فکری که پس از تناقصات و رفتاری متظاهرانه٬ نشان از فرار از واقعیت توسط زمامداران جمهوری اسلامی دارد در حالی که آنها به خوبی آگاهند که دگرباشان ایرانی سالهاست از سایه در آمده و سعی دارند خود را به جامعه ی جهانی به عنوان انسانهایی که راهی جز تحمل فشارهای اجتماعی و حکومتی در ایران یا مهاجرت اجباری از وطن شان ندارند بشناسانند.

ترویج تفکر تاکید بر جنسیت رسمی افراد -مرد و زن- و پافشاری بر اینکه هیچ گرایش جنسی ای جز دگرجنسگرایی مورد پذیرش دین٬ شرع و عرف نیست٬ باعث ایجاد خلا بزرگی در روابط افراد متعلق به اقلیت جنسی با خانواده ها٬ دوستان و همکارانشان میشود که پی آمدهای زیادی را منجر میشود. یکی از آنها به وجود آمدن موج مهاجرت فزاینده ای است که شاید به خاطر در اقلیت بودن دگرباشان هنوز به چشم نمی آید اما بزودی مشخص میشود که چه درصدی از این افراد کشور را به قصد زندگی در کشوری دیگر ترک کرده اند. جمعیتی که قطعا تعداد قابل توجهی هستند نسبت به کسانی که کشور را به دلایل مذهبی و سیاسی ترک میکنند.

این مهاجرت قطعاً روی جامعه تاثیر خواهد گذاشت. دگرباشانی که استاد دانشگاهند٬ هنرمندند یا فعال اقتصادی اند٬ از کشور مهاجرت میکنند به خاطر عدم پذیرش آنان از سوی جامعه یا فرار از ترس هر روزه شان از افشای هویت جنسی شان و هیچ نیرویی جایگزین آنان نمیشود. چون به هرحال هر فرد خصوصیات منحصر به فردی دارد که بخاطر آن در جایگاه خود به عنوان یک شاخص شناخته میشود اما با حذف این افراد چه جایگزینی برای آنان در جامعه ای که به شدت به نیروهای متخصص و کاردان نیاز دارد میشود در نظر گرفت؟ چطور میتوان از این مهم چشم پوشی کرد که کشوری در حال توسعه بخشی از نیروهای فعالش را بخاطر قوانین ضد دگرباشی و همجنسگرایی از دست میدهد؟

قطعا با وجود نگاه حکومتی ای که در ایران به مقوله ی جنسیت میشود نمیتوان انتظار داشت تا روند برخورد با دگرباشان تغییر کند و از آنجا که در ماه گذشته روز مقابله با هموفوبیا و ترنس فوبیا را پشت سر گذاشته ایم بیراه نیست اگر اشاره ای کنیم به این موضوع که حتی اگر حکومت جمهوری اسلامی با تساهل و تسامح به دگرباشان خصوصا همجنسگرایان رفتار کند٬ متاسفانه رفتارهای نشات گرفته از هوموفوبیا نهادینه شده در بطن جامعه و میان عامه ی مردم از زندگی بدون نقاب دگرباشان و داشتن حقوقی معنوی  در جامعه ی ایران جلوگیری خواهد کرد. مگر اینکه نهادهایی که برای حقوق از دست رفته زندانیان سیاسی یا اقلیتهای مذهبی و دینی و کسانی که مورد تضییع حقوق اولیه خود قرار گرفته اند فعالیت میکنند٬ حقوق دگرباشان را هم از یاد نبرده و آن را موضوعی فرعی قلمداد نکرده و با این اقلیت نیز به مانند دیگرانی که در معرض نادیده گرفته شدن حقوقشان قرار گرفته اند٬ رفتار کنند. شاید روزی برسد که یک دگرباش ایرانی نخواهد برای داشتن زندگی ای خالی از ترس و فشارهای روانی تصمیم بزرگی مثل مهاجرت از وطنش آن هم به اجبار بگیرد.

واراند آراگاتس  

خرداد ۱۳۹۵

تصویر ساز: ماخ

(195)

Facebook Comments

LEAVE YOUR COMMENT

Your email address will not be published. Required fields are marked *