Home سخن شما صندلی داغ: این بار با آرشام پارسی

صندلی داغ: این بار با آرشام پارسی

صندلی داغ: این بار با آرشام پارسی
382
0

آرشام پارسی را بسیاری به عنوان نخستین فعال همجنسگرای مرد ایرانی می شناسند که به طور علنی فعالیتش را از داخل ایران آغاز کرد. ایران را زمانی ترک کرد که خطر دستگیری به دلیل فعالیت هایش جدی شده بود. مسیر پر فراز و نشیب پناهجویی در ترکیه را پیمود تا در کانادا منزل کند.

بسیاری او را آغازگر راه پناهندگی برای دگرباشان می دانند. برای بسیاری او بوده که این مسیر را شناسایی و حتی هموار کرده. در طول سالها فعالیت، گرچه تمرکزش از جمله بر مساله پناهجویی و زندگی بهتر برای پناهجویان دگرباش بوده اما لحظه ای از فعالیت های دیگر عقب ننشسته. از ترکیب و تکامل واژه های تازه گرفته تا فعالیت های رسانه ای، تحقیقات آماری و صد البته تلاش برای فراگیرتر کردن صدای دگرباشان ایرانی.

در طول سالهای فعالیت، حاشیه هم کم نساخته. مانند هر نام آشنای دیگری، حرف و حدیث بسیار دور و برش بوده، بسیاری را پاسخ گفته، به بسیاری خندیده، برای بسیاری جنگیده و بسیاری را حتی نشنیده.

در نخستین صندلی داغ گیهان، از شما خواستیم تا سوالاتتان را، بی پرده و بی تعارف از او بپرسید.

خصوصی خصوصی از آرشام پارسی

زندگی خصوصی آرشام پارسی در سایه زندگی و فعالیتهای کاریش بوده. خودش می گوید مرزی بین این دو نبوده. شاید برای همین است که «رابطه» در زندگی آرشام پارسی معنای دیگری دارد. بسیاری در صندلی داغ این بار از او پرسیدند و «رابطه» احتمالی اش. آیا آرشام پارسی، دل داده و دل گرفته؟ از او سوال شده که سالهاست که در فیسبوک اش درج شده که در رابطه است.  آیا درست است و این همه سال است که در رابطه ای واحد بوده؟ آیا ازدواج کرده و یا تصمیم دارد ازدواج کند؟

  • من سالهاست که در فیسبوک زده ام که در رابطه هستم و حتی وقتی هم که در رابطه نبوده ام آن را تغییر نداده ام. یکی از دلایل اصلی اینکه تصمیم گرفتم آن را در این حالت نگه دارم این بود که خیلی اوقات افرادی (خصوصا کسانی که پناهجو بودند و یا میخواستند از ایران خارج شوند) فکر می کردند که بهتر است از در دوستی و رابطه وارد شوند و بیشتر به اصطلاح کارشان انجام می شود. فکر می کردند که برای آنها بهتر است که اول عاشق من شوند و در اینصورت من توجه بیشتری خواهم کرد. خب این کمی آزار دهنده بود. اوایل فکر می کردم که واقعا علاقه ای وجود دارد اما کمی نمی گذشت که بحث پناهندگی به میان می آمد. این بر می گردد به سال ها پیش که تصمیم گرفتم حتی به دروغ هم که شده به دیگران بگویم پارتنر دارم و از اول آب پاکی را روی دست آنها بریزم که برای کمک گرفتن از من لازم نیست که عاشق من شوید. این هم بی احترامی به من بود هم کوچک کردن خودشان. پس تصمیم گرفتم که وضعیت تاهلم در فیسبوک و دیگر شبکه های اجتماعی را به «در رابطه بودن» عوض کنم.  من مدافع ازدواج همجنسگرایان هستم و معتقدم که حق و یا امکان ازدواج همانطور که برای دگرجنسگرایان وجود دارد باید برای همجنسگرایان نیز وجود داشته باشد اما داشتن این حق به معنی این نیست که همه ی همجنسگرایان باید ازدواج کنند. شاید من هیچگاه نخواهم عشق و زندگی مشترکم را بر روی یک کاغذ آورده و امضا کنم اما اگر روزی تصمیم گرفتم این کار را انجام دهم باید حق و امکان قانونی آن را داشته باشم و مورد تبعیض قرار نگیرم. اما اگر بخواهم کمی شخصی تر پاسخ دهم باید بگویم که شاید هنوز رابطه هایم به جایی نرسیده است که به ازدواج فکر کنم. دوست پسرهای من افرادی بسیار خوب و مهربان بودند اما مشکل من بودم. یکی از دوستانم می گفت «تو دوست پسر نمی خواهی. تو دوست پسر داری. کامپیوتر و تلفن تو دوست پسر توست که همیشه توجهت به آنهاست». فکر می کنم راست می گفت.

زندگی، مانند این شاید سخت باشد. شاید می شد جور دیگری بود و آسوده تر زندگی کرد. اما آرشام پارسی این «سختی» را پذیرفته. چرا پذیرفته که «فعال دگرباشان» باشد؟

  • برای این سوال می توانم دلایل خیلی زیادی بیاورم اما سال ها پیش یکی از دوستانم جمله ای گفت که من را به فکر فرو برد. او گفت: «آرشام من فکر می کنم تو هیچ وقت تصمیم نگرفتی که فعال حقوق دگرباشان شوی و مجبور شدی و چاره ای جز این نداشتی». درست می گفت. من ناچارا تصمیم گرفتم که این کار را انجام دهم به خصوص بعد از خودکشی دوست همجنسگرایم در شیراز و دیدن تخت خواب و ملافه های خون آلود او وقتی که خانواده اش از همجنسگرا بودنش مطلع شده بودند. اما ادامه دادن فعالیت هایم تصمیمی آگاهانه و خودخواسته بود. من تصمیم گرفتم که چه کارهایی را انجام دهم و چه کارهایی را نه. خیلی مواقع تصمیماتم اشتباه بود چون تجربه ای در این زمینه نداشتم. من برای فعالیت هایی که انجام می دادم آموزش ندیده بودم و می بایست خودم همه چیز را یاد می گرفتم. کلاس فعال حقوق دگرباش شدنی نبود٬ روزهای سختی بود٬ مشکلات زیادی برای من و خانواده ام به وجود آمد اما می دانم که کار درستی انجام دادم. همیشه از اینکه چرا نسل قبل از من تلاشی برای بهبود شرایط ما و شنیدن صدای ما نکرده بودند گلایه داشتم. تصمیم گرفتم که کاری انجام دهم که نسل بعد سختی هایی که ما کشیدیم را کمتر تحمل کند. من تلاش کردم که گفتمان دگرباشان را از پستوهای خانه ها بیرون کشیده و بر روی میز مذاکرات بگذارم. فکر می کنم کم و بیش موفق هم بوده ام. من سعی کردم حداقل به عنوان «یک نفر» از اعضای جامعه ی دگرباشان سهم و وظیفه ی اجتماعی خودم را انجام دهم. مسلما اگر از فعالیت های خودم رضایت داشتم دست از کار می کشیدم اما هنوز راضی نشده ام و می دانم که برای رسیدن به خواسته ی من راه طولانی ای در پیش است و نه تنها اگر زمان به عقب برگردد باز این کار را انجام می دهم  بلکه در حال حاضر هم ادامه خواهم دادم.

بخشی از حاشیه ها درباره آرشام پارسی باز می گردد به سالهای نخست مهاجرت او به کانادا، سالهایی که او سازمان دیگری را با نام ایرکو با سایر فعالان دگرباش تاسیس کرد. اما آیا او از این سازمان اخراج شد و چرا؟ و چرا نام سازمانش را چندین بار تغییر داد؟ این سوال را چندین نفر ارسال کرده اند.

  • من اخراج نشدم چون هیچوقت استخدام نشدم که بخواهم اخراج شوم. من سازمان ایرکیو را تاسیس کردم٬ معرفی کردم و در سال ۲۰۰۷ چون دیدم عده ای تمایل دارند که کار کنند و امکان شروع از صفر را ندارند٬ تصمیم گرفتم که ایرکو را به آنها واگذار کنم تا کار کنند و خودم سازمان دیگری تاسیس کنم چون می دانستم که من وابسته به اسم نیستم. من آرشام پارسی٬ یک همجنسگرای ایرانی بودم که در ایران بزرگ شده بودم٬ سختی ها و محدودیت هایی که همه ی ما داشته ایم را تجربه کرده بودم و می دانستم که مشکل کجاست و می خواستم که کاری انجام دهم. پس اسم سازمان هر چه باشد برای من فرقی نمی کرد. اگر من فردا هم سازمانی تاسیس کنم به اسم سازمان گل و بلبل٬ باز من همین هستم. اما در ارتباط با اینکه می گویند آرشام اخراج شده است باید بگویم که خیر٬ ما وقتی می توانیم یک نفر را اخراج کنیم که او را استخدام کرده باشیم. سازمان ها با اهداف مشخصی ایجاد می شوند و بعضی مواقع با رسیدن به آن اهداف یا بایستی آن سازمان منحل شود و یا اهداف آن تغییر یابد. دلیل تغییر اسم سازمان هایی که من ثبت کردم و مدیریت آن را داشتم یکی این بود که نیازها و انتظارات جامعه متفاوت بود. مثلا در ابتدا سازمانی که تاسیس کردم بود همان سازمان همجنسگرایان ایرانی یا پی.جی.ال.او(۱) بود اما بعد از مدتی عده ی زیادی اعتراض کردند که ما همجنسگرا نیستیم٬‌ دوجنسگرا و یا دگرجنسگونه هستیم  این سازمان حتی در اسم خودش ما را سهیم نکرده است و همینطور عده ای خودشان را همجنسگرا می دانستند اما می گفتند که ما فارس نیستیم بلکه ترک٬ عرب و یا کرد هستیم و نام سازمان آنها را نیز شامل نکرده است. به همین دلیل بعد از اینکه به کانادا آمدم با دوست عزیزم ویکتوریا طهماسبی که یکی از مدیران سازمان در آن زمان بود تصمیم گرفتیم که اسم سازمان را به آی.آر.کیو.او یا سازمان دگرباشان جنسی ایران (۲) تغییر دهیم. اینطور هم کلمه ی ایران بود که شامل تمام اقوام نیز می شد هم از واژه ی دگرباش استفاده شده بود که شامل کلیه ی اقلیت های جنسی می شد. سپس وقتی که دیدم عده ای مایل هستند که برای دگرباشان ایرانی کار کنند و امکان و یا توان ثبت سازمان و معرفی آن را ندارند تصمیم گرفتم که به آنها کمک کرده و این امکان را برایشان فراهم کنم و سازمان دیگری تاسیس کردم. سازمان های مختلفی که من تاسیس کردم هر کدام ساختار خاصی داشت و یکی پس از دیگری تکمیل تر و اصولی تر بود. در حال حاضر سازمان دگرباشان ایرانی یا آی.آر.کیو.آر (۳) ساختاری بسیار تکمیل تر و اصولی تر نسبت به بقیه ی سازمان هایی که تاسیس کرده ام دارد٬ هیئت مدیره ی آن عضوی از هیئت اجرایی سازمان نیستند و می توانند نظارت درست و بهتری بر فعالیت های سازمان داشته باشند. اما اگر روزی احساس کنم که می بایست برای رسیدن به اهدافی که در آینده ممکن است تغییر کند سازمانی با ساختاری پیشرفته تر ایجاد شود مسلما این کار را انجام خواهم داد چون سازمان ها تنها امکان انجام فعالیت ها را فراهم می کنند و وسیله هستند. پس برای رسیدن به اهداف بالاتر و پیشرفته تر به وسیله های مجهزتر نیاز است. من تغییر این سازمان ها و اسامی آنها را در راستای پیشرفت می بینم.

اما خانواده آقای پارسی با گرایش جنسی او چطور کنار آمدند؟ اصلا می دانند؟ درباره خودش و فعالیت هایش چه فکر می کنند؟ چطور به اصطلاح از «کمد» بیرون آمد و اشکارسازی کرد و برایشان آن آرشام پارسی شد که ما می شناسیم؟

  • من سالها حتی مصاحبه ی تلوزیونی داشتم اما خانواده ام از گرایش جنسی من اطلاعی نداشتند و هر بار که جلو دوربین می رفتم خدا خدا می کردم که آنها این مصاحبه را نبینند تا اینکه با کامبیز حسینی در پارازیت مصاحبه کردم و همزمان شد با فوت مادربزرگم و خیلی از اعضای خانواده آن را دیدند و فشار زیادی هم بر روی خانواده ی من وارد شد. در حال حاضر خانواده ام از گرایش جنسی من مطلع هستند و نه تنها مشکلی ندارند بلکه همیشه هم من را حمایت کرده اند و هیچ گاه نشده است که من را به خاطر فعالیت هایم سرزنش کنند حتی زمانی که ناچار شدند از ایران به خاطر فعالیت های من و فشارهای موجود خارج شوند. البته خانواده  من هم مثل هر خانواده ی دیگر ایرانی نیاز داشتند که اطلاعات درستی از دگرباشان در دست داشته باشند و بدانند که همجنسگرا بودن یک فرد فقط در مسائل جنسی او خلاصه نمی شود و مدتی طول کشید تا بتوانم اطلاعات درستی در اختیار آنها قرار دهم.

فعالیت های حمایتی  آرشام پارسی در زمینه پناهجویان، همواره این سوال را پدید آورده که او از اساس چه می کند؟ چقدر می توان از او توقع داشت؟ آیا خدمات او و سازمانش برای سود مالی است؟ آیا درآمدی برایش دارد؟ آیا همکاری او با سازمان ملل متحد به این دلیل است که به او پول پرداخت می شود؟

  • یادم هست که روزی یکی از دوستان گفت که «شما کجا بودید وقتی که فلان مشکل برای من به وجود آمد و هیچ کاری نکردید»٬ و وقتی از او سوال کردم که آیا فرم ما را تکمیل کرده اید یا نه گفت خیر. واضح بود وقتی که من حتی نمی دانم اسم و فامیل این دوست ما چیست چطور می توانم کاری انجام دهم؟ وقتی شما درخواست کمکی نکرده اید چطور می توانید بگویید که کمکی از من ندیده اید؟ شاید استناد شما به شنیده هایتان از دیگران است که توصیه می کنم به شنیده ها زیاد اعتماد نکنید چون خیلی وقت ها آن چیزهایی که گفته می شود حقیقت ندارد. شما تماس بگیرید٬ بگویید چه کمکی از من می خواهید٬ من کوتاهی نخواهم نکرد. در زمینه کمک های مالی، ما متاسفانه از نه تنها از سازمان ملل بلکه از هیچ سازمان و یا دولتی  بابت پرونده هایی که پیگیری می کنیم پولی دریافت نمی کنیم و این شایعات بیشتر برای تخریب فعالیت های ماست. البته معمولا من می گویم که امیداریم روزی برسد که ما بتوانیم بابت هر پناهجو هزینه ای از سازمان ملل و یا دولت هایی مثل کانادا و امریکا بگیریم چون در آن صورت می توانیم خیلی بهتر و بیشتر کمک کنیم اما متاسفانه این طور نیست.

او تمام روزها و شب هایش را وقف این فعالیت کرده، آیا برایش حقوقی دریافت می کند؟ درآمد آرشام پارسی سوال بسیاری از پرسشگران این صندلی داغ بوده.

  • برای کاری که من انجام می دهم و در سطحی که من فعالیت می کنم فکر می کنم حقوق مناسب حداقل ۱۰۰ هزار دلار در سال باشد اما سازمان ما این بودجه را ندارد چون درامدهای ما وابسته به کمک های مردمی است که دریافت می کنیم. در چند سال گذشته هیئت مدیره ی سازمان حقوق ماهیانه ۱۵۰۰ دلار را برای من در نظر گرفته اند که اگر به گزارش های مالی سالانه ی سازمان که در سایت سازمان نیز موجود و برای عموم قابل دسترس است مراجعه کنید متوجه خواهید شد که در چند سال گذشته حتی به همین میزان نیز درآمدی نداشته ام و ماه های زیادی بوده است که حقوق نگرفته ام. به یاد دارم که در سپتامبر ۲۰۱۵ وقتی که می خواستیم همایشی در شهر دنیزلی برگزار کنیم رئیس هیئت مدیره و مدیر مالی سازمان به من گفتند که در حال حاضر بودجه ی زیادی نداریم که هم این برنامه را انجام دهیم و هم حقوق تو را پرداخت کنیم و می توانی یکی از این دو را انتخاب کنی که یا این ماه حقوق بگیری و یا اینکه نه و برنامه ی ترکیه را انجام دهیم. مسلما من انجام دادن آن همایش را انتخاب کردم چون همانطور که قبلا گفتم هدف من انگیزه های مالی و یا شهرت و محبوبیت نیست٬ هیچ چیز به اندازه ی کمک کردن به دیگران و دیدن لبخند آنها من را خوشحال نمی کند. بارها مادرم گفته است که «یا تو آدمی بسیار خوب و مهربان هستی و یا کاملا دیوانه ای که من بیشتر فکر می کنم تو دیوانه ای.» اما به قول بزرگان رزق و روزی از جایی جور می شود. بعضی مواقع بوده است که به اصطلاح دستم خیلی تنگ شده است اما درست شده. مثلا چند ماه حقوق گرفتم و بعد از آن سازمان پول نداشته که حقوق پرداخت کند و برای بیمه ی بیکاری اقدام کرده ام باز بعد از چند ماه حقوق گرفته ام و این همیشه بالا و پایین داشته است. بعضی مواقع بوده است که پدرم از نظر مالی به من کمک کرده است و مهم برای من این است که بتوانم کاری که دوست دارم و دیگر در اصل کار من نیست بلکه جزئی از زندگی من شده است را انجام دهم.

” هر که بامش بیش، برفش بیشتر”…

اما اینهمه حاشیه برای چه؟ چرا انقدر حرف و حدیث؟ چرا ارشام پارسی پا به هر کجا که می گذارد، موجی از حرفها، مثبت و منفی، هم با او می آید؟ خودش می گوید «شایعات» راه را سخت تر می کند اما او هرگز از پا نمی ایستد.

  • هر که بامش بیش، برفش بیشتر. به نظر من باید این سوال از کسانی که پشت سر من حرف می زنند پرسیده شود نه من چون واقعا نمی دانم چرا این کار را می کنند و این شایعات را راه می اندازند. البته می توانم حدس هایی بزنم ولی ترجیح می دهم آنها را در حد حدس و گمان نگه دارم. توصیه ای که بعضی وقت ها به دوستانم می کنم این است که اگر کسی راجع به من حرفی زد٬ بدون چون و چرا نپذیرید. سوال بپرسید٬ او را به چالش بکشید٬ برای حرف هایش دلیل بخواهید و بعد از آن اگر نمی خواهید مستقیم از من بپرسید تا جواب دهم٬‌ حداقل راجع به آن فکر کنید. از قدیم گفته اند که شنونده باید عاقل باشد. به دوستان خودم می گویم که من به عنوان یک دوست از شما توقع دارم که حداقل عاقل باشید. امروزه یک چیزی وجود دارد به اسم اینترنت. می توانید جستجو کنید. ببنید حرف های خوب را چه کسانی زده اند٬ حرف های بد را چه کسانی زده اند و در نهایت تصمیم بگیرید که باور کنید یا خیر. توقع من این است که اگر یک نفر مثلا گفت آرشام قاتل است بدون تحقیق باور نکنید. یکی از شایعاتی که من را آزاد می دهد این است که می گویند فعالیت من فقط برای همجنسگرایان مرد است. این مطلقا درست نیست. شاید بدانید که دلیل اصلی اینکه من فعالیت های خودم را شروع کردم خودکشی یکی از دوستان دگرجنسگونه ام بود که با خوردن تریاک خودکشی کرد و این تاثیر زیادی روی من داشت و بعد از آن خودکشی یکی دیگر از دوستان همجنسگرایم من را مصمم کرد که باید کاری کنم. برای من همه ی دگرباشان مثل اعضای خانواده ام هستند و معتقدم که ما همه دگرباشیم و مهم نیست که چه گرایش و هویت جنسی ای داریم و مخالف ایجاد تفرقه و دودستگی هستم. شاید یکی از دلایلی که این شایعات درست می شود علاوه بر هدفمند بودن شایعه سازان٬ این باشد که تعداد همجنسگرایان مرد بیشتر از دیگر اقشار جامعه ی دگرباش است و این طور تداعی شود که من بیشتر به آنها کمک می کنم در صورتی که اینطور نیست.

یکی از شایعاتی که درباره آرشام پارسی مطرح بوده این است که او از نام های مستعار و هویت های دیگر، استفاده می کند. او بارها این شایعه را تکذیب کرده و گفته هر جا که لازم باشد، هر چقدر هم که انتقادش تند باشد و کلامش برای انتقاد شوندگان تلخ، همواره از نام خود بهره جسته. چرا که او، ذات «فعال حقوق بشر» بودن را، منتقد بودن می داند. با این همه این تازه ترین پاسخش، به چندین سوال درباره شایعه «چند هویتی» بودن او:

  • من زمانی که در ایران بودم خب چند اسم مستعار داشتم مثل همه ی ما امنیت شخصی و خانوادگی یکی از مهمترین مسائلی بود که به آن توجه می کردیم. در ایران اسم مستعار من نیما بود و خیلی ها من را با اسم نیما شیرازی می شناختند و هنوز هم خیلی وقت ها دوستانی هستند که همچنان من را نیما خطاب می کنند. وقتی که فعالیت های سازمانی ام را شروع کردم و هنوز در ایران بودم تصمیم گرفتم که دو اسم مستعار دیگری داشته باشم که اگر کسی خواست به دنبال فردی که این کار ها را انجام می دهد بگردد فکر کند که یک نفر نیست و چند نفر هستند. مدتی با اسم آرین ورجاوندی و ترانه ی فروهر هم در ایران و تا مدتی در ترکیه مطلب می نوشتم و جواب ایمیل می دادم تا همانطور که گفتم این تصور به وجود آید که باید دنبال سه نفر باشیم نه یک نفر. اما زمانی که در ترکیه بودم و عکس خودم را نیز منتشر کردم دیگر نیازی به آن پنهان کاری ها نبود. من خودم بودم و دیگر اسم مستعار کاری از پیش نمی برد. چند سال پیش هم وقتی که مایل بودم نوشته هایی داشته باشم که کسی نداند من هستم٬ وبلاگی درست کردم به اسم مورچه و نوشته هایم را انجا نوشتم. در آن زمان دوست نداشتم که کسی بداند مورچه من هستم چون می خواستم بدور از توجه چیزهایی که دوست داشتم که غالبا نوشته هایی چند خطی بود را بنویسم و در آنجا ارشام نباشم و فقط یک فرد بی نام و نشان باشم که خب توجه زیادی هم به آن وبلاگ شد و وقتی که به یک نفر که مدام از آن نوشته ها تعریف می کرد گفتم که من همان نویسنده ی وبلاگ مورچه هستم سریع عکس العملش عوض و خشمگین شد و فکر می کرد که من آنها را اغفال کرده ام در صورتی که این حق  من بود که نخواهم کسی بداند این دل نوشته ها و مطالب چند خطی نوشته ی من است و آن را در حالی بخوانند که آرشام نوشته است بلکه می خواستم بدون پیشداوری آن مطالب خوانده شود. از آن پس دیگر اسم مستعاری نداشتم چون عطایش را به لقایش بخشیدم. من مخاطب خود را دارم و اگر بخواهم حرفی بزنم فکر می کنم اگر با عنوان آرشام پارسی بزنم افراد زیاد تری آن را می شنوند تا اینکه بخواهم به قول شما پشت اسم مستعاری قایم شوم.

در طول چند ماه گذشته، موجی از انتقادات درباره برخی از فعالان حقوق دگرباشان آغاز شد. اوجگیری این فعالیت ها همزمان بود با افتتاح سایتی با نام عدالت برای دگرباشان که گردانندگانش، هویت خود را علنی نکردند. در آن زمان، عده ای ادعا کردند که آرشام پارسی، گرداننده وب سایت عدالت برای دگرباشان است. آیا این ادعا درست است؟

  • در ارتباط با سایت عدالت برای دگرباشان باید بگویم که من هیچ دخل و تصرفی در آن ندارم. زمانی که آن سایت فعالیت های خودش را شروع کرد من هم برای اولین بار مثل خیلی از دوستان دیگر در فیسبوک آنها تگ می شدم و مطالبشان برای من نیز فرستاده می شد. شاید تگ کردن آنها با این هدف بود که مخاطب بیشتری جذب کنند. در پاسخ به نامه ای که خانم شادی امین نیز برای من فرستاده بودند نیز نوشتم که من خودم به عنوان فردی که همواره مورد اتهام و تخریب قرار گرفته ام می توانم شرایط ایشان را درک کنم و اگر کمکی در راستای رعایت عدالت نه تنها برای دگرباشان بلکه برای همه ی انسان ها از دستم بر بیاید دریغ نخواهم کرد همچنان که تا به حال هدفی جز رعایت عدالت و احترام به خصوص برای دگرباشان نداشتم.

از آرشام پارسی پرسیده شده که درباره فعالیت های خانم شادی امین چه فکر می کند و جریان «دعوای آرشام پارسی و شادی امین» چیست؟

  • من با خانم شادی امین فکر نمی کنم که دعوایی داشته باشم و یا حداقل من اطلاع ندارم. من سعادت این را نداشتم که بیش از دو بار ایشان را از نزدیک ببینم و ارتباط ما از راه دور و در حد محدودی بوده است و همیشه هم سپاسگزار زحمات ایشان در موضوعات مختلفی از جمله زنان٬ سیاسی٬ حقوق بشری و البته دگرباشان بوده ام.

چند سوال ” جنسی” از آرشام پارسی

وقتی مشهور می شوی، نامت سر زبان ها می افتد، زندگی خصوصیت می رود زیر ذره بین. در کشور ما و کشورهای منطقه ما، دگرجنس گرا، همجنسگرا، دوجنسگرا و … ندارد. بخشی از زندگی خصوصی در «تخت خواب» تعریف می شود و پرسش بسیاری!

این چند سوال خصوصی شما از آرشام پارسی:

  • پوزیشن شما چیست؟
  • اگر منظور شما از پوزیشن نقش یا رفتار جنسی است می توانم بگویم که زیاد با این سوال موافق نیستم چون معتقدم که رفتارهای جنسی امری خصوصی است و البته معتقدم بسته به شریک جنسی می تواند متفاوت باشد.
  • آیا تا به حال با جنس مخالف رابطه داشته اید؟
  • خیر. بعضی مواقع در پاسخ به استفده ی کلمه ی استریت توسط فردی می گویم که من هم استریت هستم چون هیچ وقت با جنس مخالف رابطه ی جنسی نداشته ام. اگر استریت که به معنی مستقیم و راست است برای دگرجنسگرایان به کار می رود و القا می کند که غیر از دگرباشان همه کج و منحرف هستند چون آنها فقط با جنس مخالف خود ارتباط دارند و از آن راه کج نشده اند پس من که هیج گاه با جنس مخالف خودم رابطه نداشتم هم از مسیرم کج نشده ام پس من هم استریت هستم. این پاسخ در اصل اعتراضی است به استفاده از کلمه ی استریت به جای دگرجنسگرایان چون همه ی ما با هر گرایشی می توانیم استریت باشیم و کج و منحرف نیستیم.
  • آیا تا  حالا به دوست پسرت خیانت کرده ای؟
  • باید اول بدانیم که منظور شما از خیانت چیست اما اگر منظور شما مفهوم عام آن باشد باید بگویم که بله. سال ها پیش وقتی متوجه شدم که دوست پسرم با یک نفر دیگر ارتباط داشته در صورتی که ما در یک رابطه بودیم من هم عصبانی شدم و مقابل به مثل کردم. اما شاید نشود اسم این را خیانت گذاشت و بیشتر حس انتقام و تلافی کردن باشد.
  • درست است که شما با آقای علی همدانی، خبرنگار بی بی سی رابطه برقرار کردید و پارتنر شدید تا شما را در مستند زیر تیغ جنسیت تبلیغ کند؟
  • نه عزیز من. البته این را قبلا هم شنیده بودم و فکر می کنم خیلی از این دسته شایعات را خود اقای همدانی هم شنیده باشند و باید گفت که این ها از آن دسته شایعات هدفمند است و در جهت شادی آفرینی دوستان. خاطرم هست اولین باری که این شایعه را شنیدم، چند دقیقه ای بی وقفه پای تلفن با خود علی همدانی می خندیدیم.

غربت من با اتمام غریبی دگرباشان در وطن خویش، تمام می شود

مگر می شود با یک غربت نشین، حرف زد و از او نپرسید آیا دلش تنگ شده؟ آیا دوست دارد روز و روزگاری به موطنش، شیراز باز گردد. حالا که فصل نارنج هم هست و بوی بهار نارنج خیابان های شیراز را غرق در شور کرده. اما آرشام پارسی در چه شرایطی حاضر است به ایران باز گردد؟

من همیشه گفته ام که فکر می کنم در تبعید هستم و تلاش می کنم که شرایط ایران تغییر پیدا کند و اگر روزی اینچنین شد و حقوق دگرباشان در ایران رعایت شد، حتما به ایران بازخواهم گشت چون معتقدم که در آنجا می توانم بیشتر کمک کنم. بر این باور هستم که تمام تلاش های امروز ما سرمایه ای خواهد بود برای فردایی بهتر برای ایران و ایرانیان.

شکیب پارسا

  1. Persian Gay and Lesbian Organization – PGLO
  2. Iranian Queer organization – IRQO
  3. Iranian Railroad for Queer Refugees – IRQR

(382)

Facebook Comments

LEAVE YOUR COMMENT

Your email address will not be published. Required fields are marked *